|
|
|
|
|
چند زمانی است که ساکنان دایره امکان از شمارش بی وقفه درز آجرهای دیوار زندگی که در امتداد تنها مسیر نگاهشان قرار دارد به ستوه آمده اند و مدام بر طبل جنگ می کوبند وچشم خسته از نگاه خویش را بسته، به اشارتی تا می توانند از کشته خویش های مقصر،پشته می سازند ... دراین میان ناگاه در بلند ترین پشته ،سر به هوایی از شکاف دیوار صدایی شنید. یک آن همهمه دایره خوابید.در آن سکون، امکان ساکنان دایره ای شد آویزان بر وجود نخی که خود انگار به بازی بر انگشت کودکی می لغزید.درک آن لغزش تنها حرکت ممکن ساکنان تا آن زمان شد .حرکت به جبر تازگی منجی شد و ساکن منتظر.ازآن پس سرهای زیادی به هوا شد به اشتیاق لغزش، منجی نیز برای حضور حاضر شد... |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 18:12 توسط ...
|
|
||