صدایش همچو نور بود و شد آغاز دیدنم
دیدم و عاشق شدم قرار از کفم رفت
در پی خانه قرار آواره شدم مردم
قرارم را در آن سوی زندگی جستم
شگفت!
سوار بر قرار فرار می کردم
از هیچستان...
RSS