تبليغاتX
.
صدای آشنایی آمد در غریبستان سکوت

صدایش همچو نور بود و شد آغاز دیدنم

دیدم و عاشق شدم قرار از کفم رفت

در پی خانه قرار آواره شدم  مردم

قرارم را در آن سوی زندگی جستم

شگفت!

سوار بر قرار فرار می کردم

از هیچستان...

+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 23:15  توسط ...  |