تبليغاتX
.
یکشنبه چهاردهم تیر 1388 1:2

دستان هستی بذر افشان است

بستری  مهیا بود از نظمی پنهان

فرود بذری در زمین حکایت از کاری درست داشت

بذری سحرآمیز که سرشار از شوق پنهان  شکفتن  بود

حضور بذر معجزه ای شد در گوشه ای از آنچه بود

حرکت  در بعدی ناشناخته به سبب وزن حضور در این گوشه  خبر از مهمانی  خوانده داشت

درخشش تازگی نقطه ساکنی بود در میان تحرک همیشگی نظم پنهان

 منظومه ای  از کنجکاوی  گرد آمد و بی اختیار همانند دایره ای نورسیده را در برگرفت

در لحظه ای

بی چشم و گوش

انگارآنچه بود بی اختیار از عطری سرمست شد وبه رقص آمد

انگارآنچه بود بی اختیاراز عظمتی خم شد و در خدمت آمد

انگارآنچه که تا به حال  انتظاری ناپیدا بود آشکار شد

 به لطف حضور بذر

روزن نوری پدید آمد که مانند نیزه ای  شکافی در سد تاریکی را که بسان بغضی فروخورده بود پدید آورد

انتظار ساکن مانده در پس تاریکی به محض پیدا شدن روزنی به جریانن رودخانه اشتیاقی بدل شد که کشش امتداد روشنی او را با خود به دریا برد

 دریا دریا اشک همچنان که غبار ازدیدگان  مشتاق می شست

به مانند پیشکشی شد که می رفت همه آنچه که بود را بی دریغ  به رسم چشم روشنی  قربانی  حضور بذر کند

 بذر هم سرخوش از حضور خویش و آگاه از حادثه می آمد تا باآغوش بازهستی خود را در بستر بودن شکوفا سازد

و عطش هستی بخش خود را با خون قربانیان بودن سیراب کند

 درلحظه وصال آتش و آب . شوق و اشتیاق   اوج لذت هماغوشی

ناگاه منظومه در سکوتی خاموش فرو رفت

انگار حرکت هم از حیرت میخکوب شد

روزن نور مغلوب تاریکی شد؟

جواب منفجر شد .چشم روشن شد به جمال نور و در سکوتی ژرف سوال ناپدید شد.

 

صدای دلنوازی سکوت را به شنیدن دعوت کرد.ذرات هوا با نوازندگی جریان هوای مشتاق می رقصند و موسیقی همنوازی طبیعت را بر طبق نسیم جهت خوش آمد تقدیم می کنند . 

هستی شادمان است

 

نوشته شده توسط ...  | لینک ثابت |